بازی 36
امروز دخترکم از من خمیربازی خواست منم کار داشتم سعی کردم بپیچونمش اما اینقدر پافشاری کرد که نشد رفیم خونه مامانی ویکم ازشون آرد گرفتیم وازخواب که بیدار شد این گوله های خمیربراش آماده بود خیلی خوشحال شد... ا اینا رو ازم میخواست من براش درست میکردم(خورشید،ابر،کوه،چمن...) اینجام خودش غرق شکلسازیه قسمت اعظم این آدمک رو خودش ساخته...کمک من خیلی...


